خون از لبم چکید و غزل آفریده شد

صورت‌بندی اشعار

دسته‌بندی آثار بر اساس چهرمان

بهترین غزل ایران

غزل

خون از لبم چکید و غزل آفریده شد

بهترین مثنوی اروند

مثنوی

موی تو بیرون زده از مثنوی

چهارپاره عاشقانه زیبا بهدین

چهارپاره

از هر طرف که رنجه شوی کشتنی منم

غزل مثنوی معاصر بهدین

غزلمثنوی

آه غزلگیس پریشانه زاد

شعر سنگین عاشقانه بهدین

حبسیات

مادرم فکر سرفه هایم بود

غزل پست مدرن نیمایی بهدین

غزل نیمایی

چگونه شعر سپیدی به واژگان سیاهم

تازه‌ترین جنون

با من بیا به نیمه‌ی تاریک خنده‌هام

بهاریه | غزلمثنوی برای نوروز | ای شرابی ترین گیسوها

غزل مثنوی شعر برای نوروز

خواستم آب‌دار بنویسم
گونه‌ات را انار بنویسم
قلّک واژه‌های عیدم را بشکنم
از بهار بنویسم

شایدا پا به دانه بسپاری
دل به این عاشقانه بسپاری
گیسوانی به شانه بسپاری
از شب و آبشار بنویسم

ایستادی به بامِ آبادی
روسری را به آسمان دادی
دسته‌ای قاصدک فرستادی
امر کردی “حصار” بنویسم

واژه‌ها در دلم تپیدند و
جامه‌ها را به تن دریدند و
مست در مویتان دویدند و
یک غزلواره آفریدند و

این امانت به نام من افتاد
حَب افیون و پنجه‌ی معتاد!

ای شرابی‌ترینِ گیسوها!
حُسنِ یوسف، کمالِ شب‌بوها
مویِ رم کرده در فراسوها
با شما هستم ای پرستوها!

کوچ‌تان سمت آشیان باشد
سینه‌ام آشیان‌تان باشد!

فصلِ ییلاقِ گیسوان در باد
می‌رسد؛
خوش‌به‌حال شاعر باد

کاش این قصه تا کمر باشد
… گیسوانت بلندتر باشد

جار و مجرورِ موی‌تان عشق‌ست
این الفبای بی‌زبان:
عشق است

جار و مجرورِ مویتان کوفی
«الفرج بعد شدةِ» عوفی!

«ای شراب هزار سال اندوه»[1]
گریه‌هایِ تنورِ حضرتِ نوح

… دختر ترمه‌های ایرانی!
شوش من!
سوسنای یونانی![2]

عاشق‌اند و بهانه می‌خواهند
مردمانت ترانه می‌خواهند

دست افشانده‌ای و پاکوبان
روسری وا کن و بیآشوبان:

«سخت پیچیده چون معمّایند»[3]
گیسوانت حدیث ”نیما”یند
شهرزادا!
هزار و یک‌شب را
رشته هر رشته ماجراهایند

داستانی بلندتر باید
شرح این قصه تا کمر باید
گیسوانِ تو روی جر باید…
سر بسایند و سر نمی‌سایند

ای غمِ نان من! بخیسانش!
توی خونابه‌ی حریصانش
جان نکندم که کاسه لیسانش
ته‌تُغارِ مرا بلیسایند

پنجه‌‌مزدی به نا/نوا دادم
مشت‌ کرد و به شانه وا دادم
بافتم…
دانه دانه وا دادم
یک‌صد و یک گره هنوزایند

یک‌صد و یک‌ گره معمّا…
نه!
شرحِ یک‌صد قصیده یلدا…
نه!
خواستم شعر باشد…
اما نه!
ترّه‌هایش ترانه‌ترهایند

یک اَرَس روی شانه تا بازو
از بناگوش شُره… جو تا جو
روسری وا کن از سرت بانو
کی لچک‌ها حریف دریایند؟!

دست کوتاه بود و خرماها
بر بلنداترین بلنداها
خشک‌سال‌ست و باد می‌آیا؟!
روسری‌ها چه ناشکیبایند


متن کامل غزلمثنوی


بهدین اروند دوم فروردین ۱۴۰۳ -
راهنمای سایت شعر
خودنوشت

در هیچی از بزرگ / در خوابگرد صاعقه پیش از طلوع گرگ/ خناق در گلوی دو ریواس ریختند/ دیدم که مست پای تو هم یاوه بافتند/ هم تاس ریختند
اشعار پیشین
آرشیو قالب اشعار
برچسب‌های سایت ادبی
دیگر صفحات ادبی