خون از لبم چکید و غزل آفریده شد

صورت‌بندی اشعار

دسته‌بندی آثار بر اساس چهرمان

بهترین غزل ایران

غزل

خون از لبم چکید و غزل آفریده شد

بهترین مثنوی اروند

مثنوی

موی تو بیرون زده از مثنوی

چهارپاره عاشقانه زیبا بهدین

چهارپاره

از هر طرف که رنجه شوی کشتنی منم

غزل مثنوی معاصر بهدین

غزلمثنوی

آه غزلگیس پریشانه زاد

شعر سنگین عاشقانه بهدین

حبسیات

مادرم فکر سرفه هایم بود

غزل پست مدرن نیمایی بهدین

غزل نیمایی

چگونه شعر سپیدی به واژگان سیاهم

تازه‌ترین جنون

با من بیا به نیمه‌ی تاریک خنده‌هام

غزل | مرثیه | بهدین اروند

بهدین غزل مرثیه جدید
برای فرشید بنی عگبه
که انسان بود.

چشم وا کرده مگر آینه‌گردان برسد
«لطفلی‌خانِ غزل‌مرده» به کرمان برسد
غزلی مانده؛
جگرگوشه به دندان برسد...
بعد از آن نوبت جان کندن ایشان برسد

راهِ یکصد شبه ات را به عرق طی کردم
سینه را میکده‌ای از عرقِ ری کردم
خواب تا خواب عرق‌ریزِ تو را قی کردم
بلکه این شعر زبان بسته به دیوان برسد

شاید این مرتبه نیما سخن از نو بزند
پنج تکبیر به قنداقه‌ی برنو بزند
شاید این مرتبه حرف از دو قلمرو بزند:
شاعرِ ترکمن اسبش به لرستان برسد

پشت این طایفه کوه است و برادر دارد
پدرم اشک نمی ریزد و دل می آرد
خواهرم تیره ی ابر است وسحر می بارد
... مادرم رفته سرچشمه به طغیان برسد

هفت پشتم همگی آینه‌ی دق بودند
موی تا موی تو را بادِ منافق بودند
«از اَزل ایل و تبارم همه عاشق بودند»
قسمت این بوده تبارم به بیابان برسد

ناف‌بُر کرده به دست خودِ عزرائیلم
جانِ چشمان شما خورده کمی پاتیلم
من زمین خورده‌ی آن گردش هردمبیلم
مردت افتاده به پای تو به پایان برسد

ای سرانجامِ خوش عاشقی و الواتی
خنده ی تلخِ پس از حسرتِ« یا الهیهاتي!»
یا حَبیبي فَخَذَ القَلب و دَع حَسراتي...
وای اگر شعر لر از پرده‌ی قرآن برسد

پاسخی سرشکن از سنگ اَبابیلانم!
یک بز گر شده در گله‌ی فامیلانم
سخت پابند همین طایفه‌ی ویلانم...
کاش اَسبی که رمیده‌ست به پالان برسد

بیت آخر شده، این آخر سر تیز بخیز!
تا سر وعده‌ی ما، آن سر پاییز، بخیز!
ترکمن‌اسبِ من ای واژه‌ی شبدیز بخیز!
... تا سوارِ تو به ییلاقه‌ی آبان برسد

صفحه شعر و داستان بهدین اروند
17 آبان 1395

بهدین اروند دهم مهر ۱۳۹۷ -

شعر معاصر | غزلمثنوی | بهدین اروند

بهدین شعر معاصر ایران غزلمثنوی عاشقانه
... هجدهمین کاشیِ پاییز بود
آذر سردی که دوتا جیب داشت
کوچه پر از وسوسه‌ی بوسه و
گونه‌ی سرمازده ات سیب داشت

کوچه غروب ست و تبم سرخ‌تر
وسوسه از شرمِ لبم سرخ‌تر

دست به تاریکی شب می‌بری
روسری‌ات را به عقب می‌بری

راس هجوم تو زمان ایستاد
راس هجوم تو زمان ایست داد...

...

... خون انار است به دیوارها
فصل بهار است و غزلزارها....

... شاعرِ دیوانه ثمر می‌دهد
روسری‌ات مژده‌ی شر می‌دهد

بندرِ شاپور‌‌ترین تخمِ جن!
زیرِ پر و بال غزل، مطمئن...

... باش که گیسوی تو دریاتر است
موی تو شب نامه‌ی این بندر است

موج بگیران و غزل تازه کن!
روسری‌ات را بده شیرازه کن:

قصه‌ی شب: پرده ی آخر: "سحر"
... باز کجا رفته دلم بی خبر؟

باز کجا طفلکِ نادانِ من؟!
توی خیالات کسی... جان من؟

گیجم و سردرد سوالم هنوز
... "منتظرِ باد شمالم هنوز"

قصه‌ی شب را به بلندا نده !
وعده‌ی سرخرمن یلدا نده !

جانِ من و جانِ غزل، خل نشو !
این همه اسباب تغزل نشو !

شعر کجا؟ مویِ رهاتان کجا؟
قافیه‌ی سر به هوا ! هان؟ کجا؟

موی تو باد است و زمین‌گیر: من!
ورد سحر ، ناله‌ی شبگیر: من !

... یاغیِ ایلاتِ لرستانمی
طرّه‌ی رم کرده به دستانمی

باید از این معرکه پروا کنی
پر به سقوط دگری وا کنی
موی تو بیرون زده از مثنوی
یک غزل تازه مهیا کنی

آه غزل‌گیسِ پریشانه‌زاد
نیمه‌ی نیماییِ افسانه‌زاد
بویِ گل آورده نسیمانه باد
مادرِ من شاعرِ دیوانه زاد...

متن کامل شعر در: صفحه شعر و داستان بهدین اروند

بهدین اروند یکم مهر ۱۳۹۷ -
راهنمای سایت شعر
خودنوشت

در هیچی از بزرگ / در خوابگرد صاعقه پیش از طلوع گرگ/ خناق در گلوی دو ریواس ریختند/ دیدم که مست پای تو هم یاوه بافتند/ هم تاس ریختند
اشعار پیشین
آرشیو قالب اشعار
برچسب‌های سایت ادبی
دیگر صفحات ادبی