خون از لبم چکید و غزل آفریده شد

صورت‌بندی اشعار

دسته‌بندی آثار بر اساس چهرمان

بهترین غزل ایران

غزل

خون از لبم چکید و غزل آفریده شد

بهترین مثنوی اروند

مثنوی

موی تو بیرون زده از مثنوی

چهارپاره عاشقانه زیبا بهدین

چهارپاره

از هر طرف که رنجه شوی کشتنی منم

غزل مثنوی معاصر بهدین

غزلمثنوی

آه غزلگیس پریشانه زاد

شعر سنگین عاشقانه بهدین

حبسیات

مادرم فکر سرفه هایم بود

غزل پست مدرن نیمایی بهدین

غزل نیمایی

چگونه شعر سپیدی به واژگان سیاهم

تازه‌ترین جنون

با من بیا به نیمه‌ی تاریک خنده‌هام

غزل عاشقانه معاصر | بهدین اروند

غزل عاشقانه سنگین
در چشم تو گریه، آستینی با من
تا آخر ماجرا همینی با من
سخت‌ست دعا کنم که خوشبخت شوی
وقتی که تو بدبخت‌ترینی با من

از ورطه‌ی این شهر ببر رختت را
هم اسب سپید و مردِ خوشبختت را
جور است! به شکرانه در و تخته‌ت را
دیوار بکش! کافه‌نشینی با من

بگذر برو این کافه که متروکه‌ستی
کاباره که لانه‌ی پرستوک‌ استی
ای بشکند آن دل که شما نشکستی
بشکن! تو برو قافیه‌چینی با من!

این مردک شاعر که به نافت بستم
یک کودک ترسوی چهل ساله ستم
هم اینکه نشستنا بگو نشکستم
هم اینکه بگو نمی‌نشینی با من

اصلا تو بگو شاعرکت آنی نیست
با شاعر آبروبرک نانی نیست
این راه که می‌روم به طولانی نیست
بهتر که تو نیستی ببینی با من

یک لاشه گرفته ام به دوشادوشم
یک مرده که راه می رود از شوشم
سگ‌مست‌تر از حضرت دارینوشم
سگ‌پاچه‌تر از هرچه متینی با من

دنیای دَرک به دردمان آخ نگفت
صدبار دریدمان و بیلاخ نگفت
وقتی که تپاند توی سوراخ نگفت
این تخم حرام، چون جنینی با من

خون خورده به سینه اربعینی با من
خون خوردم و خوردی که عجینی با من
آن آخر ماجرا تو هم می‌بینی
... تا آخر ماجرا همینی با من

بهدین اروند چهارم بهمن ۱۳۹۸ -
راهنمای سایت شعر
خودنوشت

در هیچی از بزرگ / در خوابگرد صاعقه پیش از طلوع گرگ/ خناق در گلوی دو ریواس ریختند/ دیدم که مست پای تو هم یاوه بافتند/ هم تاس ریختند
اشعار پیشین
آرشیو قالب اشعار
برچسب‌های سایت ادبی
دیگر صفحات ادبی