دستهبندی آثار بر اساس چهرمان
خون از لبم چکید و غزل آفریده شد
موی تو بیرون زده از مثنوی
از هر طرف که رنجه شوی کشتنی منم
آه غزلگیس پریشانه زاد
مادرم فکر سرفه هایم بود
چگونه شعر سپیدی به واژگان سیاهم
با من بیا به نیمهی تاریک خندههام

در چشم تو گریه، آستینی با من
تا آخر ماجرا همینی با من
سختست دعا کنم که خوشبخت شوی
وقتی که تو بدبختترینی با من
از ورطهی این شهر ببر رختت را
هم اسب سپید و مردِ خوشبختت را
جور است! به شکرانه در و تختهت را
دیوار بکش! کافهنشینی با من
بگذر برو این کافه که متروکهستی
کاباره که لانهی پرستوک استی
ای بشکند آن دل که شما نشکستی
بشکن! تو برو قافیهچینی با من!
این مردک شاعر که به نافت بستم
یک کودک ترسوی چهل ساله ستم
هم اینکه نشستنا بگو نشکستم
هم اینکه بگو نمینشینی با من
اصلا تو بگو شاعرکت آنی نیست
با شاعر آبروبرک نانی نیست
این راه که میروم به طولانی نیست
بهتر که تو نیستی ببینی با من
یک لاشه گرفته ام به دوشادوشم
یک مرده که راه می رود از شوشم
سگمستتر از حضرت دارینوشم
سگپاچهتر از هرچه متینی با من
دنیای دَرک به دردمان آخ نگفت
صدبار دریدمان و بیلاخ نگفت
وقتی که تپاند توی سوراخ نگفت
این تخم حرام، چون جنینی با من
خون خورده به سینه اربعینی با من
خون خوردم و خوردی که عجینی با من
آن آخر ماجرا تو هم میبینی
... تا آخر ماجرا همینی با من