خون از لبم چکید و غزل آفریده شد

صورت‌بندی اشعار

دسته‌بندی آثار بر اساس چهرمان

بهترین غزل ایران

غزل

خون از لبم چکید و غزل آفریده شد

بهترین مثنوی اروند

مثنوی

موی تو بیرون زده از مثنوی

چهارپاره عاشقانه زیبا بهدین

چهارپاره

از هر طرف که رنجه شوی کشتنی منم

غزل مثنوی معاصر بهدین

غزلمثنوی

آه غزلگیس پریشانه زاد

شعر سنگین عاشقانه بهدین

حبسیات

مادرم فکر سرفه هایم بود

غزل پست مدرن نیمایی بهدین

غزل نیمایی

چگونه شعر سپیدی به واژگان سیاهم

تازه‌ترین جنون

با من بیا به نیمه‌ی تاریک خنده‌هام

غزل مثنوی عاشقانه بهدین اروند

غزل مثنوی عاشقانه معاصر

از من قبول کن! وطنی را که رفتنی‌ست
…پیراهنی به دست برادر که ناتنی‌ست
وقتی که سرمه -سرمه‌ی تر- چشم‌روشنی‌ست
وقتی هوای سینه‌ی اهواز مازنی‌ست!
وقتی نفس کشیدنمان عین خودزنی‌ست
وقتی حریف بایدمان هر ولیکنی‌ست
وقتی ردای واژه تناتوش هر عنی‌ست

این شعر را به دست تو دادم: شکستنی‌ست!

… تقدیم می‌کنم: به سرابم خوش آمدی
پلکی بزن! به پیله‌ی خوابم خوش آمدی

آن‌جا که دست می‌کشم از دور؛ می‌رسد
… می‌بوسمت و موسم انگور می‌رسد

می‌بوسمت تمام جهان مست می‌شود
آغوش وعده‌گاه دو هم‌دست می‌شود

جغرافیای کوچکی از شوش دارمت
یک سرزمین تازه در آغوش دارمت

باغی که فتح ناشده مابین دست‌هام
لمست به گاهِ بوسه
تنت: حین دست‌هام

کشف جزیره‌های معما که تن به تن
… متروکه‌اند پای تو؛ در من قدم بزن

[در من قدم زدی و تنم سوسنا [1] شکفت
بوسیدمت که شاعرمان در ادامه گفت]

ای لهجه‌ی غروب و غم‌انگیزّ سوسنا
این‌بار هم به‌نام تو:
اغفر ذنوبنا!

باغت انار باد! لبت خون چکیده آ
خون از لبت چکیده غزل آفریده آ

می‌خواهمت؛ چنان که غزل یار کهنه را
یک جنگجوی کهنه هوادار کهنه را

چون شادگان بهار و خراسان کلام را
چون واژگان خسته که حسن ختام را

از من قبول کن همه‌ی آن‌چه نیستم:
مرتیکه‌ای که پشت خودم می‌گریستم

مردی که دست می‌کشد از دور
– تب چرا
شعری به یار دادم و یاری حلبچه را

دستی به شوش دارم و دستی به شوشتر
چشمی که سیل می‌شود و داریوش، تر

گورالعظیمِ ماهی و خلخال و آسیه‌م
من نفت و نخل و نیشکرم؛ می‌شناسی‌ام

آیینه انتفاضه‌ی خنّاق می‌کنم
انگشت را عصاکش قنداق می‌کنم
این اشک‌ها برای تو کارون نمی‌شود
سیگار می‌کشی غزلی چاق می‌کنم:

«آنا‌ن‌که خاک را به نظر کیمیا کنند [1]
یارب مباد گوشه‌ی چشمی به ما کنند

ما خود به زیر لاشه‌ی خود گرده می‌شویم
شاید به نعش کولبران اکتفا کنند

...


متن کامل غزلمثنوی


بهدین اروند بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۲ -
راهنمای سایت شعر
خودنوشت

در هیچی از بزرگ / در خوابگرد صاعقه پیش از طلوع گرگ/ خناق در گلوی دو ریواس ریختند/ دیدم که مست پای تو هم یاوه بافتند/ هم تاس ریختند
اشعار پیشین
آرشیو قالب اشعار
برچسب‌های سایت ادبی
دیگر صفحات ادبی